تبليغاتX
شاهان جهانند گدایان حسین ::
شاهان جهانند گدایان حسین
 
سوئيچم کو؟ چه کسی بود صدا کرد زورو؟
شب گرمی است و من لخت شدم! دور ماندند ز من دات کامها!
پشه ای نيشم زد! غمی افزود مرا بر غمها!
فکر ان پی تی و اين صلح نوبل ... بی صدا آمد تا من بروم!
وای اين چت چقدر شلوغ است!
اهل تهرانم! روزگارم بد نيست! وب بلاگی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی.
مادری دارم خيلی قربونم ميره! دوستانی يکی از يکی باحال تر و خدايی که در اين نزديکيست!
من مسلمانم! من وضو با آب گرم ميگيرم! من نمازم را وقتی می خوانم که پنج دقيقه مونده به اذان!
اهل ايرانم! پيشه ام بيکاری است... پيرهن سه تا هزار! ادمک هست سه تا صد تومان!
شهرام جزايری از من پرسيد: چند من خربزه می خواهی ؟ من به او گفتم بچه گول ميزنی؟ خربزه آب است، يورو بده! ... دل خوش سيری چند؟
چيزها ديدم در روی زمين: کودکی را ديدم پدرش را ميزد! من زنی را ديدم يه کيلو رنگ به صورت زده بود!
زندگی رسم خوش آيندی است؟ ساده باشيم چه در باجه بانک چه در زير درخت! آب را گل نکينم، گاو را ول نکنيم!
در شهرک غرب چه بوی علفی می آيد! خانه دوست کجاست؟ به سراغ من اگر می آئيد حتما نظر بدهيد!
پشت مرزها شهری است... که در آن پنجره ها ضد گلوله است...آرنولد فرماندار است! بوش کوچک همه را خر کرده! به ابوالفضل قسم و به آی دی بابام! کودکی در قفس است! در نوار غزه ... در جنين و حيفا... من آنان گفتم: اندکی صبر سحر نزديک است!
صدا کن مرا! صدای تو خوبست... وبلاگی خواهم ساخت.. خواهم انداخت به آب! بگذاريم که آن هم يه هوايی بخورد...
آری اينگونه اگر پيش رود رفتنيم! به کجايش چه مهم است، فقط : به سراغ من اگر می آئيد ،
باز هم می گويم: آری! تا اينترنت هست! بلاگينگ بايد کرد! آن لاين بايد بود...و پیامی باید داد
|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در شنبه 1385/07/29 و ساعت 6:45
 

اگه يکم فکر کنی ميبينی زندگی ارزشه زنده بودنو نداره.اگه يکم بيشتر فکر کنی ميبينی زندگی ارزشه مردنم نداره.امّا اگه خيلی فکر کنی ميبينی مردنو زنده بودن ارزشه فکر کردنو نداره هميشه يادت باشه چيزی که امروز داری شايد آرزويه ديروزت بوده و بزرگترين آرزويه فردات بشه پس هميشه سعی کن قدره چيزی که امروز داری خوب بدونی .......

|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در جمعه 1385/07/28 و ساعت 0:19
 

دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشی ميای بازی کنيم؟بعده اينکه بازيمون تموم شد گفتی تو بهترين داداشه دنيایی،وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو ميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايی وقتی ازدواج کرد من ساقدوسش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه دنيايی و وقتی مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو بهترين دادشه دنيايی چند وقت بعدی وقتی دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيایی

|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در جمعه 1385/07/28 و ساعت 0:4
 

آدمی تا آینه ی جان خویش را پاک و پیراسته نسازد ، به سرمنزل مقصود ، ره نمیابد . و این چیزی است که مولوی در برخورد با شمس تبریزی دریافته است .

|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در پنجشنبه 1385/07/27 و ساعت 23:48
 

قفس داران سکوتم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پای عشق رفتن

پر و بال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند

چه بی پروا حضورم را شکستند

تمنا در نگاهم موج میزد

ولی رویای دورم را شکستند .....................!!!!

|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در پنجشنبه 1385/07/27 و ساعت 23:46
 

چون نامه جرم ما به هم پيچيدند

 بردند به ميزان عمل سنجيدند

 بيش از همه کس گناه ما بود ولي

 ما را به محبت علي بخشيدند

|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در یکشنبه 1385/07/23 و ساعت 15:11
تصویر 

 

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در شنبه 1385/07/22 و ساعت 14:57