بگذار زندگی کمر به قتلم بندد ، بگذار دنیا مرا نادیده بگیرد ، بگذار آسمان بر سرم آوار شود . بگذار روزگار باز هم با من دشمنی کند ، آرزوهایم را به باد خزان بسپرد ، دلم را بشکند و پایم را زنجیر کند ....... ولی ؛
باز اوست که شکست خورده ، من سهمم را از دنیا خواهم گرفت
میگویند " خوستن توانستن است "میگوند تنها کسی نمیتوناد که نا امید است " اما من خواسته ام و نتوانسته ام ، مگر میشود کسی نخواهد زندگی کند ؟ نخواهد برخیزد و بایستد ......
همه این نتوانستن های قدرتمند نا امیدی در پی دارد ولی من ناامید نیستم . باز هم میگویم :
" من از سلاله درختانم ، تنفس هوای مرده ملولم میکند .... پرنده ای که مرده بود به من پند داد ، پرواز را به خاطر بسپارم . " من از سلاله درختانم و درختان ایستاده میمیرند ، من به میدان زندگی پشت نمیکنم ، هرگز !!!
من سهمم را از زندگی خواهم گرفت ، من میخواهم معجزه کنم ، مگر نه اینکه خداوند معجزه را به دستان برگزیدگانش جار میسازد ؟ " پرواز بدون بال معجزه است و من میخواهم معجزه کنم "
حتی اگر روزی زندگی با تمام تلخی هایش توانست مرا به زانو در آورد ، نخواهم گذاشت عجزم را ببیند .... پاهایم را تا زانو قطع میکنم تا باز هم ایستاده باشم ....
معجزه یعنی من ، یعنی تو دوست هم باورم ، ما معجزه خواهیم کرد ، شک نکن....!!!
آسمان آبی آبیست مگر شک داری ؟
زندگی سهم کمی نیست مگر شک داری ؟
در رگ زنده ی این هستی خواب آلود
باور معجزه جاریست مگر شک داری ؟


