خوانده ام در نگه جاده كه خواهي آمد
به دل خسته ام افتاده كه خواهي آمد
باز گردي اگر اين بار رهايت نكنم
لحظه مرگ هم از خويش جدايت نكنم
تو مي ﺁيي كه بني ساعده خنجر نكشد
سر سجاده كسي تير به حيدر نكشد
تو می آیی که جنون کشته عصیان نشود
همه شبهای دلم شام غریبان نشود
تو به خون خواهی آن مرد بطوفان می خواند
برسرنیزه درآن مرحله قرآن می خواند
در نبود تومبادا که بما نیم از عشق
برسرنیزه کفار نخوانیم از عشق
می رسی سلطنت باد فرو می ریزد
وز تو کاخ ستم آباد فرو می ریزد
باز گرد ای همه عشق که ما منتظریم
باز گرد ای همه عشق که ما منتظریم
|+|
نوشته شده توسط مرغ ملکوت در چهارشنبه 1385/10/13 و ساعت 23:27
